متن دکلمه تخت خواب بی تو از مرتضی سرمدی

متن دکلمه تخت خواب بی تو از مرتضی سرمدی




متن دکلمه تخت خواب بی تو از مرتضی سرمدی

داشتن و خواستن بعضی از آدمها توی زندگی تاوان داره
تاوانشم حسرت و تنهاییه
اما من هنوزم میگم تاوانشم قشنگه
دیشب که داشتم توی خیابون قدم میزدم
دو نفر رو دیدم که چقدر شبیه ما بودن
نگاه کردناشون خندیدناشون راه رفتنشون
یه دفعه
یه دفعه یاد روزی افتادم که توی خیابون آروم دم گوشت گفتم
دوسِت دارم
تو بلند خندیدی
ولی من ترسیدم
نه واسه خنده ی تو واسه نگاه مردم شهر
آخه اینقدر خندت قشنگ بود که ترسیدم همه عاشقت بشن
واسه همینم تو دلم صد بار به خودم لعنت فرستادم
وای
حالا امروز من
اینجا
تنها
با خودم تنها نشستم و آرزو دارم یه بار دیگه بگم دوست دارمو تو بلند بخندی
حالا من اینجا رو نیمکت تنهاییام نشستمو به ماه نگاه میکنم
اینگار
اینگار اونم داره بهم میخنده
هه
میدونم داره به چی فکر میکنه
داره میگه
بازم شب شد و باید برگردی به خونتو اتاقتو تختخواب مثلا دو نفرتو
هر وقت
هروقت هوا تاریک میشه چشمای منم از گریه خیس میشه
وقتی به این فکر میکنم که باید برگردم به خونه ای که یه کس دیگه جز تو در رو برام باز میکنه گریم میگیره
دوباره یه شب دیگه
باید به کسی که دوسش ندارم
بگم سلام عزیرم
یا
باید لبخند بزنمو بگم خوبم
ویا
حتی به دروغ بگم دوست دارم
اما بعدش یواشکی تو دلم بگم دروغ گفتم
من هموزم اونو دوسش دارم
باز یه شب دیگه اومد و تو نیومدی؟
میدونی اینجا یکی آرزوشه جای تو باشه
همونی که تو خونمه و منو خیلی دوست داره
اما من دوسش ندارم
راستی
میخوام رو تخت خوابی که جای توئه یه عروسک بزارم
ترجیح میدم جای تو رو به یه عروسک ساکت و بی صدا بدم تا یه آدمی که نمیتونم دوسش داشته باشم
آره جرات اینو دارم که هنوزم بگم با تموم بی رحمی و بی معرفتیت از همه بیشتر دوست دارم
یادته
یادته یه روز بهم گفتی این آدما یه روز تو رو از من میگیرن
منم بهت خندیدمو گفتم اونا فقط یه آدمن برا من
اما تو
تو که میدونستی برام با همه فرق داری
تو که میدونستی کارایی که واسه تو کردم واسه هیچ کس انجام ندادم
تو که میدونستی حاضرم به خاطر تو از
همه ی اون آدمایی که به قول تو
منو از تو میگیرن بگذرم
حالا بهم بگو
حالا بهم بگو تویی که همه ی اینا رو میدونستی
چرا
حالا جات کنار من تو این اتاق رو این تخت خالیه
نمیدونی چقدر سخته
از آدمی که دوسش نداری
یه تصویر مجازی بسازی
شبیه عشقت
و مجبور بشی از لبخند ماه تا سلام خورشید کنارش بخوابی و
میفهمی چی میگم؟
راستی
یادته یه بار داشتم به ماه نگاه میکردم سرمو چرخوندی طرف خودتو
گفتی من ماه تو ام پس آسمونو نگاه نکن
از اون روز تا دیشب
به خاطر تو هیچ وقت به آسمون و ماهش نگاه نکردما
اما امشب نگاهش میکنم
از لج تو
شاید مث قدیمت حسادت کنی و بر گردی
وای
داره امشب تموم میشه
باز منم و یه تخت خوابو یه عروسکی که
لا اقل مث مردم این شهر وقتی از تو میگم منو سرزنش نمیکنه
هیچ وقت این عروسک رو از روی تختم بر نمیدارم
تا کسی به جای تو اینجانخوابه
داره امشب تموم میشه
خدا کنه فردا شب مث امشب نباشه
خدا کنه برگردی
قول میدم دیگه به ماه نگاه نکنم
قول میدم
برگرد

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد